هستی جونمهستی جونم، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 26 روز سن داره

هستی نفس مامان و بابا

ﻣﺮﻭاﺭﻳﺪ ﭼﻬﺎﺭﺩﻫﻢ ﻫﻢ اﻭﻣﺪ

ﻗﺮﺑﻮﻥ ﺩﺧﺘﺮﻡ ﺑﺮﻡ ﻛﻪ ﺩﻳﮕﻪ ﺩاﺭﻩ ﺑﺰﺭﮒ ﻣﻴﺸﻪ ﻭﺩﻧﺪﻭﻧﺎﺵ ﺩاﺭﻥ ﻛﺎﻣﻞ ﻣﻴﺸﻦ.ﺩﻫﻢ ﺗﻴﺮﻣﺎﻩ ﻣﺮﻭاﺭﻳﺪ ﺧﻮﺷﮕﻞ ﭼﻬﺎﺭﺩﻫﻢ ﻳﻌﻨﻲ ﻧﻴﺶ ﺑﺎﻻ ﺳﻤﺖ ﺭاﺳﺖ ﺯﺩ ﺑﻴﺮﻭﻥ و ﺯﺣﻤﺖ ﻫﺎﻱ ﮔﻞ ﺩﺧﺘﺮﻡ ﺭﻭ ﺑﻲ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﻧﺬاﺷﺖ.ﻣﺒﺎﺭﻙ ﺑﺎﺷﻪ ﻋﺸﻘﻢ.ﺣﺎﻻ ﺩﻳﮕﻪ ﺩﻭﺗﺎ ﻧﻴﺶ ﭘﺎﻳﻴﻦ ﻣﻮﻧﺪﻥ و ﭼﻬﺎﺭﺗﺎ ﺁﺳﻴﺎﺏ ﺑﺰﺭﮒ.اﻳﺸﺎﻻ اﻭﻧﺎ ﺭﻭ ﺑﻲ ﺩﺭﺩﺳﺮ و ﺳﺨﺘﻲ ﺩﺭﺑﻴﺎﺭﻱ ﺩﺧﺘﺮ ﻣﻬﺮﺑﻮﻧﻢ. این عکسی رو که میذارم مال چند روز پیشه که از حموم آوردمت.خیلی خوشگله گفتم این پست رو با این عکست تموم کنم   ...
15 تير 1393

ﻋﺮﻭﺳﻲ ﺭﻓﺘﻦ ﺟﻴﮕﺮﻃﻼﻱ ﻣﺎﻣﺎﻥ

ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺟﻮﻧﻢ ﺳﻼﻡ ﺧﻮﺑﻲ ﻗﺸﻨﮓ ﺗﺮﻳﻨﻢ ﭘﺎﻧﺰﺩﻩ ﻣﺎﻫﮕﻴﺖ ﻣﺒﺎﺭك ﻧﻔﺴﻢ.ﭼﻬﺎﺭﻡ ﺗﻴﺮﻣﺎﻩ ﻋﺮﻭﺳﻲ ﺁﺟﻲ ﻣﺤﺪﺛﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﻋﻤﻪ ﺻﺪﻳﻘﻪ ﺑﻮﺩ اﺯ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﻗﺒﻞ ﻣﺎﺩﺭﺟﻮﻥ و ﺑﺎﺑﺎﺣﺠﻲ اﻭﻣﺪن ﺧﻮﻧﻤﻮﻥ ﺭﻭﺯﻋﺮﻭﺳﻲ ﻫﻢ ﺧﺎﻟﻪ ﺭﻭﻳﺎ و ﺧﺎﻟﻪ ﭘﺮﺳﺘﻮ و ﺩاﻳﻲ ﻣﺤﺴﻦ اﻳﻨﺎ ﻫﻢ اﻭﻣﺪﻥ ﺩﺯﻓﻮﻝ ﺗﺎ ﺑﻴﺎﻥ ﻋﺮﻭﺳﻲ.ﺭﻭﺯ ﻋﺮﻭﺳﻲ ﺑﺎ ﺁﺟﻲ ﻓﺎﻃﻤﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﺩاﻳﻲ ﻣﺤﺴﻦ  و هدیه گلی دوستت ﻛﻠﻲ ﺗﻮﻱ ﺳﺎﻟﻦ ﻧﻲ ﻧﺎﻱ ﻧﺎﻱ ﻛﺮﺩﻱ و ﺩﻝ ﻫﻤﻪ ﺭﻭ ﺑﺮﺩﻱ ﻧﺎﺯﻧﻴﻨﻢ.ﻋﻜﺴﺎﻱ ﺭﻭﺯ ﺣﻨﺎﺑﻨﺪﻭﻥ و ﻋﺮﻭﺳﻲ و ﭘﺎﺗﺨﺘﻲ ﺭﻭ ﻣﻴﺬاﺭﻡ ﻭاﺳﺖ.ﻋﺰﻳﺰﺩﻟﻤﻲ ﺩﺧﺘﺮﻡ ﺑﺎ اﻳﻦ ﻫﻤﻪ ﺩﺭﻙ و ﺷﻌﻮﺭﺕ اﺻﻼ اﺫﻳﺖ ﻧﻜﺮﺩﻱ اﻳﻦ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯﻩ و ﺣﺴﺎﺑﻲ ﺣﻮﺻﻠﻪ ﺑﻪ ﺧﺮﺝ ﺩاﺩﻱ. ﺩﺳﺘﺖ ﺩﺭﺩ ﻧﻜﻨﻪ ﻗﺸﻨﮕﻢ.و اﻣﺎ ﻋﻜﺴﺎ... این حنابندونه خونه عمه       اینجا توی خونه ست قبل از رفتن به ...
15 تير 1393

ﻣﻬﻤﻮﻥ اﻭﻣﺪﻩ ﺧﻮﻧﻤﻮﻥ

ﺳﻼﻡ ﻧﺎﺯﻧﻴﻦ ﺩﺧﺘﺮﻡ ﻗﺸﻨﮓ ﺗﺮﻳﻨﻢ ﻋﻤﺮﻡ ﻋﺸﻘﻢ ﺧﺎﻧﻢ ﻣﻬﺮﺑﻮﻧﻢ ﻣﺎﺷﺎﻻﻛﻪ ﺩاﺭﻱ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﻋﺎﻗﻞ ﺗﺮ و ﻓﻬﻤﻴﺪﻩ ﺗﺮ ﻣﻴﺸﻲ. ﻋﺎﺷﺸﺸﺸﺸﺸﺸﻘﻘﻘﻘﻘﻘﻘﺘﺘﺘﺘﺘﺘﺘﻤﻤﻤﻤﻤﻤﻤﻤﻢ اﻭﻝ ﺗﻴﺮﻣﺎﻩ ﺧﺎﻟﻪ ﺯﻳﻨﺐ اﻳﻨﺎ اﻭﻣﺪﻥ ﺧﻮﻧﻤﻮﻥ و ﭘﻴﺸﻤﻮﻥ ﻣﻮﻧﺪﻥ.ﻗﺮﺑﻮﻧت ﺑﺮﻡ ﻛﻪ ﭼﻘﺪﺭ ﻋﺸﻖ ﺧﺎﻟﻪ اﻳﻴﻴﻴﻲ ﻋﺰﻳﺰﻡ.ﺗﺎ ﺧﺎﻟﻪ ﺭﻭ ﺩﻳﺪﻱ ﺑﺎ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﻲﭘﺮﻳﺪﻱ ﺑﻐﻠﺶ و اﻧﮕﺎﺭ ﻧﻪ اﻧﮕﺎﺭ ﭼﻨﺪﻭﻗﺘﻪ ﻧﺪﻳﺪﻳﺶ.ﺧﺎﻟﻪ ﻫﻢ ﺗﻮﺭﻭ ﺧﻴﻠﻲ ﺩﻭﺳﺖ ﺩاﺭﻩ.ﺩاﺩاﺵ ﻋﻠﻲ ﺭﻭ ﻧﮕﻮ ﺩﻳﮕﻪ ﻛﻪ ﺯﻭﺩ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﺻﻤﻴﻤﻲ ﺷﺪﻱ ﺗﺎﺯﻩ اﺳﻤﺶ ﺭﻭ ﻫﻢ ﻳﺎﺩ ﮔﺮﻓﺘﻲ اﻳﻨﻘﺪﺭ ﻗﺸﻨﮓ ﺻﺪاﺵ ﻣﻴﻜﻨﻲ ﻛﻪ ﻣﻴﺨﻮاﻡ ﺑﺨﻮﺭﻣﺖ ﻧﻔﺴﻢ.ﺑﺎ ﺧﺎﻟﻪ اﻳﻨﺎ ﻛﻠﻲ ﺭﻓﺘﻴﻢ ﮔﺮﺩﺵ.رفتیم پارک خانواده و اونجا کلی با وسایل بازی کردی. کنار رودخونه رفتیم.پارک رعنا رفتیم. عکسا خیلی خوب نشدن به همین خاطر فقط چندتا عکس از پارک خانواده واست میذارم عزیزم.عکس داد...
15 تير 1393

ﺁﺥ ﺟﻮﻥ ﻣﺮﻭاﺭﻳﺪ ﺑﻌﺪﻱ ﻫﻢ اﻭﻣﺪ

ﺳﻼﻡ ﻋﺰﻳﺰ ﻧﺎﺯﻡ.ﺩﺧﺘﺮ ﻗﺸﻨﮕﻢ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﻛﻮﭼﻮﻟﻮﻱ ﻣﻦ ﺧﺴﺘﻪ ﻧﺒﺎﺷﻴﺪ.ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺑﻌﺪﻱ اﺯ ﻛﻠﻲ ﺯﺣﻤﺖ و ﺩﺭﺩ و ﻧﺎﺭاﺣﺘﻲ و ﺑﻲ ﻗﺮاﺭﻱ ﻣﺮﻭاﺭﻳﺪ ﺳﻴﺰﺩﻫﻢ ﻳﻌﻨﻲ ﻧﻴﺶ ﺑﺎﻻ ﺳﻤﺖ ﭼﭗ ﺗﺸﺮﻳﻒ ﻓﺮﻣﺎ ﺷﺪﻥ.ﻣﺒﺎﺭﻙ ﺑﺎﺷﻪ ﻫﺴﺘﻲ ﺟﻮﻧﻢ.
30 خرداد 1393

عکسهای گردش رفتن هستی

عزیز دلم مامان جونم این پست رو گذاشتم واسه ی عکسای قشنگت که در جاهای مختلف ازت گرفتم اول بریم سراغ عکسای پارک حسنوند اندیمشک.قبل از عید همراه مامان بزرگ اینا و آجی نرگس رفته بودیم صبحانه بخوریم و توت بچینیم             خب حالا نوبته این عکسایی که توی باغ دوست بابایی گرفتیم.با مامان بزرگ اینا رفتیم.شام هم همون جا خوردیم.خیلی خوش گذشت.کلی هم توت چیدیم     خب اینم دخترم توی پارک های مختلف درحال تاب بازی و سرسره           ...
29 خرداد 1393

هفته قبل از مسافرت

سلام نازنینم هفته ی قبل از اینکه بریم مشهد همراه مامان بزرگ اینا رفتیم اهواز.اونجا خاله لیلا موهای دخترم رو کوتاه کرد.بمیرم برات مامان جون خیلی اذیت شدی و کلی گریه کردی اما چاره ای نبود.دیگه اینکه من رفتم بازار و از اهواز واست کلی لباسای خوشگل واسه عروسی آجی محدثه خریدم. اونجا که بودیم رفتیم خونه عموحسین دوست باباجون.اونا هم یه دختر ناز و خوشگل به اسم فاطمه دارن.خاله قربونش بره که ماشالا چقدر ناز شده.  اﻳﻨﺠﺎ ﺗﺎﺯﻩ رسیدیم خونه و دخملی مامان موهاش کوتاه شده دیگه   اینم هستی شکمو عاشق ویفرهای رنگارنگه مغازه ی بابابزرگ دست خاله لیلا درد نکنه چه سری برات درست کرده ...
29 خرداد 1393

اولین مسافرت هستی جونم به مشهد

اواخر خردادماه قرار شد همراه بابابزرگ اینا و عمومجید بریم مشهد.پروازمون ساعت 8 شب از اهواز بود .واسه همین از صبح همراه عمو مسعود اینا که اومده بودن دزفول به سمت اهواز حرکت کردیم.ما رفتیم خونه مادر جون اینا و مامان بزرگ اینا هم رفتن خونه عمو مسعود.بعدازظهر هم عمو مسعود رسوندمون فرودگاه و به سمت مشهد حرکت کردیم.وقتی از پنجره هواپیما بیرون رو نشونت میدادم خیلی خوشت می اومد و با تعجب بیرون رو نگاه میکردی و با دستات بیرون رو اشاره میدادی و میخواستی به من و باباجون هم نشون بدی عزیزدلم.سه رو توی مشهد بودیم و هربار که واسه زیارت میرفتیم حرم اینقدر توی صحن میدویدی که من خسته میشدم اما خودت نه.با همه ی بچه ها دوست میشدی و میخواستی باهاشون بازی کنی.خل...
28 خرداد 1393

تولد مامان هستی

سلام نازم عشقم نفسم 19 اردیبهشت ماه تولد من بود و بابایی حسابی منو خجالت داد و کیک خرید و یه جشن سه نفره گرفتیم.اینم کیک خوشمزه تولد مامانه.دخترم هم کادوی تولد واسم کلی نی نای نای کرد. دستت درد نکنه دختر قشنگم اینم از عکسای تولد   ...
28 خرداد 1393

15 ماهگی نازنین دخترم به روایت تصویر

قربون دخترخوشگلم برم که از وقتی را افتاده داره خنگ میزنه.فدای سرت مامان جونم.تو راه برو هرکاری دوست داری انجام بده اشکال نداره نفسم   توی این عکس تازه از خواب بیدار شدی چشم مامان رو دور دیدی رفتی سر کابینت و تمرهندی رو دروردی و ... اینجا هم که معلومه و نیاز به توضیح نداره داری تلاش میکنی به عروسکت شیر بدی فدات بشم مامان داری نماز میخونی؟؟ بازم رفتی سر کابینت و داری از خجالت خوردنیا درمیای خب حالا نوبت تزئینات بالای تخته چند روز بعد... اینجا خونه مامان بزرگ ایناست.زیرصندلی نماز مامان بزرگ رفتی چیکار مامان جون ...
28 خرداد 1393